۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

حكومت به چه قيمت؟

بنام خدا

سلام

امروز چهارشنبه 13 آبان سال 1388 ، روزي است كه من اولين نوشته ام رو تو اين وبلاگ قرار ميدهم.
ادبيات خاصي ندارم وقطعا گاف هاي زيادي خواهم داد ولي گفتم بنويسم چون نوشتن بهتر از ننوشتن است.به قول استاد، بسيار نوشتن بايد تا پخته شود خامي. با توكل به خدا شروع ميكنيم.
اسم وبلاگم «سنگ ريزه آسماني» است. در قرآن آمده است كه سجيل ، سنگ ريزه هاي آسماني است ، كه بر سر كافران فرود آمده است «ترميهم بحجارة من سجيل».
راستش وقتي موشك سجيل ساخته شد و پرتاب شد وخدا ميدونه كه كجا فرود اومد، با خودم گفتم چه اسم جالبي رو اين موشك گذاشتن.اين موشك رو تشبيه كردن به سنگهاي آسماني كه به فرمان خدا توسط پرندگان ابابيل بر سر پيل سواران ابرهه ريخته شد.حالا يا واقعاً اينها خودشون رو در جايگاه بندگان صالح خداقرار دادند يا دشمنانشون رو دشمناي خدا و اسلام ميدونند.خدا داند و بس.
همونطور كه گفتم امروز 13 آبان بود. تظاهراتي كه امروز در تهران برگزار شد از دو منظر قابل بررسي است.
اول ، كساني كه به مناسبت سالروز اشغال سفارت آمريكا و كشتار دانش آموزان دست به تجمع دربرابر لانه جاسوسي زده بودند كه اين برنامه طبق روال همه ساله بود.
دوم ، كساني كه به طرفداري از جنبش سبز و به نشانه اعتراض به نتيجه انتخابات رياست جمهوري طبق گفته هاي قبلي اقدام به تظاهرات و راهپيمايي و تجمع در خيابانهاي سراسر كشور كردند.
دسته اول هيچ نيازي به مجوز از سازمان يا ارگاني نداشتند چرا كه در واقع آمده بودند كه بگويند از اين دولت حمايت ميكنند.ولي دسته دوم براي باز پسگيري حق خود و بدون هيچگونه مجوزي دست به اعتراض زدند.البته مسئولان جنبش سبز بارها اقدام به درخواست مجوز براي تجمع كرده اند اما هربار اين عمل آنها بي پاسخ مانده است.با اينكه صراحتا قانون اساسي به داشتن حق تجمع براي جناههاي سياسي اشاره كرده است ولي عملا اين حق مسلم از اين جناه گرفته شده است.
اصل مطلب از اين قرار است ، آن دسته از افراد كه براي حمايت از اين دولت يا بهتر بگم نظام حاكم بركشور امروز به خيابان آمدند و يك محل مشخص داشتند(مقابل سفارت سابق آمريكا) و حدودشان ازچند هزار نفر يقينا بيشتر نبود قطعا مورد تكريم قرار ميگيرند يا گرفته اند و آمده اند!!! ولي جمعيت به اصطلاح سبز پوش كه قطعا از لحاظ كميت چندين برابر گروه اول بودندغير از اين است كه جان خود را كف دست گرفتند و آمدند.به زبان ديگر_ خونشون گردن خودشون _حال كدام يك ارزش دارد؟حالا اگر مجوزي در كار باشد ميشود اين جمعيت عظيم را خس و خاشاك خواند.اصلا ميشود منكر اين جمعيت شد؟
وقتي امروز موتور سواراني رو كه به مردم يورش ميبردن و اونارو با باطوم و اسپري فلفل ارشاد ميكردند ديدم ، با خودم گفتم ، آيا واقعن با زور ميشه به مردم حكومت كرد؟ بد نيست يك نگاهي كوتاه به قرآن و روايات بي اندازيم.
در اسلام آمده كه حكومت براي كسي جز خدا نيست «ان الحكم الالله امرالا تعبدوا الااياه» (سوره مباركه يوسف آيه 40) و اوست كه حاكم مطلق است.حتي برخي در زمان اميرالمومنين علي (عليه السلام) كه به خوارج معروف شدند ، به همين آيه اشاره ميكردند و خطاب به ايشان ميگفتند:«ان الحكم الا الله لا لك و لا لاصحابك» حكومت از آن خداست نه براي تو و نه براي ياران تو.
يقينا خوارج درك درستي از اين آيه نداشتند. چرا كه در اين صورت يعني هيچكس حق حكومت روي زمين را ندارد واين نتيجه اي جز هرج و مرج در جامعه را بدنبال خود نخواهد داشت.در واقع كسي كه حاكم ميشود بايد صلاحيتش مورد تاييد خدا و خود او مورد قبول مردم باشد.يعني مشروعيت حكومت ، از جانب خدا و مقبوليت آن از جانب مردم است.طبق همين اصل علي (ع) 25 سال خانه نشين شد.چرا كه همه مي دانستند كه مشروعيت علي از سايرين بيشتر است ولي اقبال مردم با علي (ع) همراه نبود. و تا زماني كه مردم بسان يال اسب به درب خانه او روانه نگشتند او حكومت را نپذيرفت.چرا كه ميدانست تنها مشروعيت در حكومت شرط نيست.
حال چه شده است كه عده اي سنگ علي را به سينه ميزنند ولي ذره اي رنگ و بوي علي ندارند.چه شده كه شعار دفاع از مظلوم سر ميدهند ولي وحشيانه بر مظلومان جامعه حمله ميبرند.چه شده كه شعار آزادي سر ميدهند ولي جان مردم را از خفقان به لب آورده اند.چه شده كه قرآن را به ميل خود تفسير مي كنند.چه شده كه اهل بيت را بسان سنگري براي خود قرار داده اند.چه شده كه بي مقبوليت ، حكومت ميكنند ، مگر آنها كه دم از قرآن ميزنند خود آنرا نخوانده اند.چه وهزاران چرا و چه شده است ديگر...
آنچه كه ما امروز شاهد آن هستيم بي عدالتي است.زوراست ، تزوير است.دروغ و دغل و ريا است. آيا حكومت كردن به هر قيمتي است؟ولو كشتن مردم .حكومت بدون رضايت مردم مانند مشتي شن است ، كه در دست فشرده ميشود؛ هرچه بيشتر تلاش به نگاه داشتن آن شود، بيشتر از دست خارج ميشود.
امروز مراسم سيزده آبان رنگ وبوي سالهاي گذشته رو نداشت.حتي در بسياري از نقاط تهران رنگ خون به خود گرفت.حكومت قطعاً ميدونه كه اين آخرين اعتراض نيست. پس چرا با مردم كنار نمي آيد.آيا سرنوشت اقوام و حكومتهاي پيشين را نخوانده است.بهتر نيست بجاي آنكه سلسله هاي پادشاهي را از كتب تاريخ حذف كند از آنها درس بگيرد تا بفهمد هر حكومتي كه پشتوانه مردميش را از دست داد زود سرنگون شد.به هر حال تاريخ نشان داده است ، اين ملتها هستند كه مي مانند ، نه حاكمان.
دوستان من سعي ميكنم زود به زود وبلاگم رو به روز كنم خوشحال ميشم هركسي كه مطالب من رو ميخونه نظرش رو برام بذاره.
پس تا وقتي ديگر.موفق و پيروز باشيد.يا علي

هیچ نظری موجود نیست: